![]() |
![]() |
|
| بر دهکوره ی متروک قلبم دری بکوب و خاک را از پلکهایم بروب |
|
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند / کسی در این سرای ما چرا نظر نمی دهد شخصی ریاضت بسیار کشید و فن اژدها کشی آموخت . جهان را بگشت و چون اژدهایی نیافت به تعلیم آن پرداخت . (به نقل از معلم فیزیک)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 12:58 توسط سورینا |
|
|
سلام دوستان . صادق اینجا ، صادق اونجا ، صادق همه جا .
مدتی است که این آقا سورینا آپ نمی کرد و وقتی علتش رو پرسیدم و جوابم رو داد گفتش که خودش نمی تونه علتش رو بگه و من علتش رو براتون بگم .
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 20:29 توسط سورینا |
|
|
هر کسی خربزه دارد عقب نان نرود / نان اگر داشت پی خربزه داران نرود
هر که در کوچه ی شان دکه ی بقالی هست / بهتر آن است که هرگز به خیابان نرود سیب خوب است ولی آدم عاقل هرگز / بهر آوردن یک سیب به لبنان نرود ادکلن چیز قشنگی ست نه در جوجه کباب / عطر خوب است اگر توی فسنجان نرود ذکر آوارگی قصه ی مجنون کافی است / بعد از این هیچ کسی سمت بیابان نرود گر که با« این» بشود مشکل هر کس آسان / شرط عقل است که هرگز عقب« آن» نرود*
* استاد ناصر فیض |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 13:11 توسط سورینا |
|
|
سلام . من از آن یکشنبه تا این یکشنبه دست به کامپیوتر نزدم و و اگر چیزی که می خواستم در قسمت نظرات نمی دیدم دیگر هیچ وقت به کامپیوتر نزدیک نمی شدم و نوشتن را به طور کلی کنار می گذاشتم.
اما انگار صاحب قلبم مرا دریافت و زنده ماندنش را به من اطمینان داد . پس از نو خواهم نوشت . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 12:42 توسط سورینا |
|
|
راستش همه ی ما کمابیش در انتظار مرگ عزیزانمان هستیم و شاید از این بابت نگران حتی . اما اگر کسی از میان آنها وعده ی مرگ خود را بدهد ما را منتظر تر و نگرانی ما را بیشتر خواهد کرد و وقتی آن کس تاریخ مرگ خویش را اعلام کند و شروع کند به وصیت و خداحافظی ، آدم فکر میکند که اوج نگرانی همین جاست . و اگر آن فرد کسی باشد که آدم همه چیزش را از او دارد و او به نظرش همه ی بود و نبودش باشد ، همراه لحظه های غم انگیز و تسلی دهنده هنگام خشم ، امید و پناه به هنگام عشق و تردید ، مطمئن میشود که لحظاتی تلخ تر از این انتظار وجود ندارد .
اما من فهمیدم و لمس کردم حتی این فهم را ، که لحظاتی بد تر از آن هم وجود دارد . اینکه آن موعد فرا برسد و آن فرد نمیرد . در این صورت لحظات انتظار همیشگی خواهد شد و هر شب باید با این نگرانی به خواب رفت که مبادا فردا صبح برای دیدن او دیر شده باشد . آری ، این است دلیل شکستنم . و اکنون من در اعتصابم و تا وقتی که مطمئن نشوم که واقعا مرگ است انتخاب او یا زندگی و زندگی را تا آخرین جرعه خواهد نوشید نخواهم نوشت . تنها دلیل نوشتنم اوست و بی او دست به قلم نخواهم برد و این فضای دروغین و کاغذ و قلم را خواهم بوسید و برای همیشه خداحافظی خواهم کرد از آنها و آنها را خواهم سوزاند و با آتش آنها خانه ام را گرم خواهم کرد و روی خاکسترش خواهم رقصید و گریه خواهم کرد .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 0:33 توسط سورینا |
|
|
این پست در حدود دو ماه قبل نوشته شده و تا حالا خیلی چیزا تغییر کرده .
پیشْ پیشْ درآمد ( مقدّمه ای بر پيش درآمد ) بالاخره با تمام کمبودها و کاستی ها و ناپختگی هاش این وبلاگ رو افتتاحش کردم ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 16:50 توسط سورینا |
|
|
چه بگویم از غم و اندوه . در انتظار از دست دادن بهترین دوست چه میخواهید برایتان بنویسم . از این انتظار محفوف در ... غم چیزی جز گریه نمیتوان سرودن ...نه نمی توان نوشتن . از این قلم نا پاک عفت دیگر سخن گفتنی ساخته نیست .
چیزهای زیادی در این پست می خواستم بنویسم . می خواستم سلامی کنم . اما چه جای سلام است وقتی از بهترین دوست خویش برای همیشه خداحافظی می کنی و من بعد برای ملاقات اوجای شیرینی ... آبی باید ببری تا قبرش را بشویی و شاید اشک آهی به هدیه. ببخشید ...از شدت گریه نمی توانم ادامه دهم .... |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 2:40 توسط سورینا |
|
|
. |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم خرداد 1385ساعت 17:39 توسط سورینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
چندان اهل سکوت و وقار نیستم . به همین خاطر حرافی های آینده ام را با اولین پستم جبران می کنم .
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|